تبليغاتX
سنگستان دلم
سنگستان دلم

من و سنگ شکن بی وفا


عمیق ترین درد در زندگی

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

دوشنبه نوزدهم دی 1390 |

 

 من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..

· وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

· دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

· اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

· اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است

· وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

· hگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

دکتر علی

چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 |

 
عشق

عشق

 


بیا ای ناجی قلبم

بی تو قلب من شکسته

این همون دل شکسته است

که به انتظار نشسته

ای تو تنها خوب دنیا

بی تو من تنها ترینم

با تو مثل یک ستاره

بی تو من خاک زمینم

بی تو من تنهاترینم

عاشقم عاشق ترینم

بگو که این رو می دونم

حالا که از عشقت دیونه ام

بگو که با تو می مونم

ای تو تنها خوب دنیا

بی تو من تنها ترینم

با تو مثل یک ستاره

بی تو من خاک زمینم

بی تو من تنهاترینم

می خوام از دست تو گهواره بسازم

سر بذارم روی دستات

به سعادتم بنازم

می خوام اون چشم های دریایتو ایینه کنم

با نگاه به توی چشم هات دردم رو تازه کنم

تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خسته ام

بی تو من تنهای تنهایم

دل به خلوت تو بستم


چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 |

 
عشق من شریعتی

«دکتر علی شریعتی»

 

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند . «دکتر علی شریعتی»

 

به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد . «دکتر علی شریعتی»

 

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد… و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند… و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است .

زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو... او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر . «دکتر علی شریعتی»

 

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست . «دکتر علی شریعتی»

 

عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی . «دکتر علی شریعتی»

 

اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند، اگر مثل اسب دونده باشی، سوارت می شوند... فقط از فهمیدن تو می ترسند . «دکتر علی شریعتی»

 

آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش . «دکتر علی شریعتی»

 

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود هر لحظه دردی سر بر می‏دارد و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟ «دکتر علی شریعتی» 

 

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود، آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم که از همه تهوع آور بود ؛ اینکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم . «دکتر علی شریعتی» 

 

هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند

خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم . «دکتر علی شریعتی»

 

به من بگو ؛ نگو ، نمی گویم؛

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم . «دکتر علی شریعتی»

 

قسمتی از نوشته های مرحوم دکتر علی شریعتی در وصف مولا علی در کتاب کویر :

اما ، اما علی جز چاه های پیرامون مدینه ، چاه های نخلستان صاحب سری نداشت ، اگر می داشت چرا سر در حلقوم چاه برد؟ چرا از شهر و خانه وخانواده اش به نخلستان ها پناه برد؟ چرا دردهای بی رحم و سنگینش را ناچارباید در چاه ریزد اینها جز به خاطر آن است که علی تنها است؟ درمیان شیعیانش نیز تنها است؟ علی از محمد تنها تر است ، علی از خدا هم تنها تر است خدا برای تنهاییش آدم را آفرید .محمد سلمان را یافت اما ......اما علی تا پایان حیاتش تنها ماند از میان خیلی شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی نداشت .

اما در زندگی دشوار و دردناک این تنهای بزرگ شبی حادثه ای رخ داد شبی از آن شب های سنگین و خفقان آوری که ماه در نخلستان های حومه شهر چشم به راه علی بود و همه جا، در زیر سایه های نخل ها و بیراهه ها و کناره دیوارو باغ ها و لبه ی جاده ها در پی این همدرد آشنای خویش می گشت و علی را که همچون خود اور همواره تنهاست نمی یافت . «دکتر علی شریعتی»

 

آزادگی نعمتی است که خداوند به هرکس عطا نکرده است . «دکتر علی شریعتی»

 

خیلی وقت ها غرورم مثل شیشه جلوی چشمم ریز ریز شد

و من فقط سکوت کردم!     دوست نماها!      سر چه سفره هایی نشستم!        سفره دروغ ، سفره هوس ؛ سفره حسادت ؛ سفره چشم و هم چشمی ، سفره شهوت ؛ سفره غرور ؛ سفره مدرسین اخلاق بی اخلاق ؛ سفره مدرسین مذهب بی خدا ؛ سفره ماسک های زبیا و دروغین ؛

کسی بوی عشق            نمی داد...          همه رو بو کردم...             بوی هوس بود!

این مدعیان عاشق  عشق  ندیده!

ولی زیباترین سفره ؛ سفره دل بود              حتی اگر به اندازه صرف یک چای مهمون بودم            مزه اون چای تا ابد حتی بعد از مرگ هم زیر زبونم هست   سر سفره دل بارها و بارها متولد شدم         به امید فردایی که نمی دونم چرا اینقدر دیر کرده  و دوباره... «دکتر علی شریعتی»

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

 چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

و بسپارد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را . «دکتر علی شریعتی»

 

«دکتر علی شریعتی» انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند .

عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند .

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند .

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند .

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

سه شنبه یازدهم مرداد 1390 |

 

سلام

فعلا واسه شروع اومدم

چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 |

 
زن بودن احساس دشواری است

زن عشق می کارد و کینه درو می کند.

دیه اش نصف دیه ی توست و مجازات زنایش با تو برابر.

 میتواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسری.

 برای ازدواجش در هر سنی اجازه ی ولی لازم است.

 و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی.

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو لذت می بری .

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی.

او می زاید و تو برای فرزنش نام انتخاب می کنی.

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد.

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی.

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر.  

چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389 |

 


..... و انگاه افتابگردانی از گوشه ای طلوع کرد و به میان کارهای ما سرک کشید. و ما هیچ

ندانستیم امدنش از کدامین سو بود .

میدیدیمش هر روز که از سحر گاهان یک جا مینشیندو بالا


امدن خورشید نظاره می کند و تا شامگاهان همچنان روی بر او نگاه می دارد و با او میگردد. انگاه


تازه دانستیم که چرا به او میگویند(افتابگردان).


سلام ستاره های اسمونی امید وارم دلاتون اسمونی باشه این وبلاگ رو تقدیم میکنم به تمام


نوجونهایه گل امیدوارم بتونیم با کمک هم فضای صمیمانه ای


درست کنیم .


ما تعبیر رویایی هستیم که دیروز تو برای امروز دیده بودی پس سلام بر فردا و سلام بر امروز.



با نظرات گرمتون بهم امیدواری میدین.


اسم:...فریده


فامیل:هر چی دل تنگتون خواست.


سن:20سال


خصوصیت اخلاقی:گاه یاغی و سخت تند و بی منطق و پرخاشگرم گاه لجباز و شریر و شیطان



سرکش و طوفانی گاه نازک دل و مجذوب خیال غرق دنیای خود رویایی.



شماره شناسنامه:رقم های شماره شناسنامه ام به اندازه ی فانوس های روشن دل شما


نوجوونهاست خودت حدس بزن.



ادرس:به سراغ من اگرمی ایید پشت هیچستانم پشت هیچستان جاییست پشت هیچستان



رگهای هوا پر قاصد هاییست.


ورزش مورد علاقه:ورزش رزمی تکنگ فو توا به هم نمی یاد چه کار کنیم حالا که اومده








بهترین ارزو:تو رو به خدا نزاریم زندگی بازیمون بده بیاین خودمون زندگی رو بازی بدیم اره بابا مگه


چه اشکالی داره امتحان کنیم .


کلام اخر :دوستتون دارم قدر یه دنیا و هر کجا که باشم اسمان مال من است اسمان گنجینه ی


ارزوهای من است.

blue.eyed1992@yahoo.com

 

 

 

 


Weblog Themes By Blog Skin


ابزار رایگان وبلاگ

ابزار وبلاگ